آقای سيد محمد موسوی خوئينیها، مقصر شماييد نه دانشجويان
آقای خوئينیها من از شما استدعا دارم مطالب امروز خود را با بحثهايی كه در قبل از انقلاب و بهقدرت رسيدن میگفتيد و در نوار ضبط شده و اگر نداريد من برايتان ميآورم مقايسه كنيد تا ببينيد قدرت چگونه شماها را مسخ كرده و چشمهايتان را نابينا و گوشهايتان را ناشنوا و وجدانهايتان را منجمد نموده است دكتر محمد ملکی گفـت: آن يار كزو گشت سرِ دار بلنـد جرمش آن بود كه اسرار هويدا ميكرد اخبار روز: www.iran-chabar.de سه شنبه ٢۷ دی ١٣٨۴ – ١۷ ژانويه ٢٠٠۶ قصد نداشتم از خاطرات و اطلاعاتم در مورد افرادی كه در اين 27 سال ستونهای اصلی نظام بودهاند ـ جز به ضرورت ـ سخنی بگويم، چه بايد اين مهم به عهده مردمِ ايران باشد تا با ملاحظه اعمال و رفتار اين جماعت و مقايسه آنچه پيش و پس از انقلاب ادعا ميكردند و ميكنند پی به صداقت يا خباثت آنها برده بر همگان روشن گردد اينها در كسوت روحانيت و خود را رابط خدا و خلق دانستن با بندگان خدا چهها كردند و ميكنند و چگونه از خدا و پيامبر و كتاب و امامان برای حفظ قدرتِ خود «ابزار» ميسازند و همين آگاهی موجب گردد مردم راهِ آينده خود را با شناخت بيشتر برگزينند. اما موضعگيريهای اخير آقای سيد محمد موسوی خوئينيها و حملات شديد او به دانشجويان و برخورد تند و خشمگينانه ايشان با دگرانديشان و شكنجهديدهها و زندانرفتهها و به فراموشی سپردن خانواده اعدامشدگان دهه 60 بهويژه قتلعام سالِ 67 و اتهام طرفداری دانشجويان از شاه و بوش و دفاعشان از اعمالِ گذشته رژيم و حمله مغرضانه به مخالفين و منتقدين نظام ولايی و عدم آشنايی كامل دانشجويان و نسل جوان با گذشته آقای خوئينيها و ديگر قدرتبهدستان بر آنم داشت تا برخلاف رويهای كه تاكنون در پيش گرفته بودم برای دفاع از دانشجويان كه بيشتر مورد خطاب ايشان هستند، در اين نوشته فعلاً قسمتِ كوچكی از حقايقی را كه به فعاليتهای سياسی اين روحاني، بهخصوص پس از پيروزی انقلاب مربوط ميشود بازگو نمايم تا اخطاری باشد برای ديگر سردمداران نظام ولايي. بيمناسبت نيست ابتدا گوشههايی از پاسخ دانشجويان را به فرمايشات جناب خوئينيها ذكر نمايم، آنها غمگينانه مينويسند: ابتدا نوبت آيتالله موسوی خوئينيها بود كه بهنامِ دين به دگرانديشان بتازد و تيغ حملاتِ خويش را متوجه انجمنهای اسلامی نمايد. البته ناراحتی ايشان از انجمنهای اسلامی بيش از همه به دليل بيتوجهی اعضای اين تشكل به اوامر ايشان است. بهراستی اگر انجمنها همچنان در دستِ ايشان و حزب مطبوعشان بودند اينچنين دادِ وااسلاما سر ميدادند؟ يكی از دلايل واضح اين مدعی نيز حمايت ايشان از طيف سنتی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه تهران است كه در جمع آنان اين هجمه را انجام دادهاند. اين طيف كه بهدليل رفتار غيراخلاقی و غيرتشكيلاتی خويش مدتهاست مورد انتقاد دانشجويان دانشگاه تهران قرار دارند، به اين دليل مورد لطف ايشان ميباشند كه هر از چندگاهی ديداری با ايشان مينمايند و تمامی ناراحتی وی نيز اين است كه چرا ساير انجمنها چنين رفتاری نمينمايند. بيشك اگر ساير انجمنها نيز مانند طيف سنتی دانشگاه تهرانِ فرمانبردار احزابی مانند مجمع روحانيون مبارز ميبودند نهتنها مورد انتقاد قرار نميگرفتند بلكه حمايت نيز ميشدند. بيانيه شورای تهران، دفتر تحكيم وحدت، دوشنبه 5 ديماه 1384 اما آنچه پس از چندسال سكوت و اخيراً بازگشت به ميدان سياست و پذيرش دبيركلی مجمع روحانيون مبارز بعد از استعفای پرمعنی جناب كروبی به دليل دخالتهای گسترده در انتخابات و نقش آقازاده جناب آقای خامنهای (به گفته آقای كروبي)، آقای سيد محمد خوئينيها را واداشت تا در جمع عدهای از دانشجويان بهمناسبت 16 آذر اتهاماتی به دانشجويان و دگرانديشان وارد كند، ريشه در اعمال گذشته ايشان و كمرنگ كردن آنها دارد. قسمتی از فرمايشات آقای خوئينيها را به نقل از روزنامه شرق بخوانيد: اما سئوال اين است اگر حكومت كسی را اذيت كرد آيا دليل ميشود بگويد حكومتِ بوش را بر جمهوری اسلامی ترجيح ميدهد؟ گاهی طوری در مورد مظالم صحبت ميشود كه گويی روی پهلوی را سفيد كرده است، اين كملطفی است و بلكه بيانصافی محض است، در مباحث روشنفكری دينی نبايد به سمتی برويم كه همهچيز را نابود كنيم. اگر من با شخصی مخالفم نبايد آن را به مخالفت با دين تعميم بدهم اگر يك روز هم زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همهچيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايتفقيه ميكنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را ندادهاند… اما اينكه فردی در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوری اسلامی نه، برای من سئوال است كه آيا واقعاً تحقيق كرده است؟ آيا زمانِ پهلوی را ديده و مقايسه كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعاً به او ظلم شده است و يا به دوستان ستم شده است اينطور عمل ميكند… در دانشگاهها هم كه روشنفكرترينِ محيط دانشگاهی است انجمنی موفق خواهد بود كه به عقايد ريشهدار مردم نزديك باشد. انجمن اسلامی حزب سياسی محض نيست. انجمن اسلامی تشكيل شده تا پايگاهی برای اسلامخواهان باشد. ترديد بر اين مسئله بيمعنی است. كسی كه بخواهد هويتِ اسلامی آن را تغيير دهد معنی ندارد اسمش انجمن اسلامی باشد. ميتواند يك كلوپ باشد كه هركس با هر عقيدهای آنجا باشد. انجمن اسلامی در درجه اول بايد اسلامی باشد. روزنامه شرق، دوشنبه 14 آذر 1384، ص 6 قبل از اينكه به پاسخ فرمايشات آقای خوئينيها بپردازم لازم ميدانم برای آگاهی بيشتر نسل جوان و دانشجو به سوابق آشناييام با اقای خوئينيها بهطور بسيار فشرده اشاره كنم تا معلوم شود كه ايشان كه بود و چه شد. پايگاه فعاليتهای ملی و مذهبی من بيشتر مسجد همت تجريش بود. اين مسجد تقريباً در منطقه شميران بهويژه تجريش همان نقش را داشت كه مسجد هدايت در تهران ـ كسانی چون پدر طالقاني، سيد علی خامنهاي، شيخ علياكبر رفسنجاني، يحيی نوري، معاديخواه و … در اين مسجد برنامههايی اجرا ميكردند. وقتی شنيدم طلبه نسبتاً جوانی برای امامت مسجد جوزستان (خيابان نياوران) كه تازه بنا شده بود به آنجا آمده و خوشفكر است بهخصوص در تفسير قرآن حرفهايی برای گفتن دارد به آنجا رفتم و با آقای محمد موسوی خوئينيها آشنا شدم. رابطه ما روزبهروز نزديكتر ميشد و در ماههای رمضان كه ايشان تفسير سوره حمد و سپس تفسير سوره بقره را آغاز كردند متوجه شديم در تفسير آيات بيشتر از تفسير آيتالله طالقانی بهره ميگيرند. تعداد زيادی از جوانان شميران و حتی تهران در جلسات تفسير ايشان حضور مييافتند. جمعی از بچههای محل بهخصوص جوانهای جمارانی تفسير را ضبط و تكثير ميكردند كه اكثريت قريب بهاتفاق آنها در وقايع دهه 60 اعدام شدند. رابطه من و آقای خوئينيها بسيار نزديك و خانوادگی بود. وقتی ايشان در سالِ 55 يا 56 بهاتهام دادن پول به چند جوان قزوينی برای خريد اسلحه برای مبارزه مسلحانه با رژيم شاه در منزل اجارهای كوچكی در خيابان نياوران نزديك سهراه مژده دستگير شد من و همسرم با تمام و جود در خدمت خانواده ايشان بوديم. بچههای آقای خوئينيها هيچكدام به سن مدرسه نرسيده بودند. اولين كار من و همسرم و دوستان اين بود كه خانه نسبتاً مناسبی برای آنها تهيه كنيم. ابتدا خانهای موقتی در جماران اجاره كرديم و سپس با تلاش بسيار موفق شديم خانهای در ده جماران بنبست گلها ته كوچه درب روبهرو به مبلغ يك ميليون تومان خريداری نماييم. در اين زمان من اجارهنشين بودم. قصد ما اين بود كه خانه بهنام همسر و فرزندانِ «آقا» باشد ولی ايشان از زندان پيام فرستادند و با اين كار مخالفت كردند. خانه بهنام ايشان خريداری شد. ساختمان خانه كلنگی بود و بايد از نو ساخته ميشد. آقای موسوی خوئينيها درحاليكه محكوم به 15 سال زندان شده بودند پس از حدودِ 10 ماه از زندان آزاد شدند. ديگر اوج انقلاب بود. چند جلسهای با اصرار دوستان در مسجد جوزستان تفسير گفتند اما رويه و برداشت ايشان نسبت به قبل از دستگيری 180 درجه تغيير كرده بود. ديگر از آن برداشتهای گذشته از قرآن هيچ خبری نبود. بهعنوان مثال قبل از زندان وقتی سوره بقره را تفسير ميكرد و به آيه 50 كه در مورد عبور اصحاب موسی از دريا است سخن ميگويد: «فرقنا بكم البحر» معتقد به معجزه شكافتن دريا نبود و ميگفت اين عبور معجزه خود مردم بود با چه وسيلهای نميدانم قايق، شنا كردن و … ولی در هر حال وقتی خداوند كلمه «بكم» را بهكار ميبرد چنين است در غير اين صورت كلمه «لكم» را بهكار ميگرفت و آنها هم كه ميگويند معنی بكم و لكم يكی است اين حرف بيمعناست چون خداوند كلمات را در جای خود بهكار ميبرد و اينچنين برداشتهای آقای موسوی خوئينيها تقريباً با برداشت همه مفسرين متفاوت بود و ميتوانست به بسياری از پرسشهای جوانان در مورد اينچنين معجزات پاسخگو باشد و آنها را جذب نمايد. اما پس از بازگشت از زندان افكار و انديشههای ايشان بهكلی متفاوت شد و در تفاسير و ديگر بحثها از برداشتی بسيار سنتی استفاده ميكرد. برخوردش با جوانها طوری شد كه كمكم جوانها از مسجد زده شدند و هركس پی كاری گرفت و رفت. چه چيزی در زندان برايش روشن شده بود ، الله اعلم. انقلاب ديگر نزديك ميشد و من درگير كارهای دانشگاه بودم ـ هفته همبستگی و تحصن 25 روزه (29 آذر تا 23 دي) ـ و بالاخره راهپيماييها و غيره. در اين زمان رابطه ما بسيار محدود بود وقتی آقای خمينی به پاريس وارد شد ناگهان شنيديم آقای خوئينی سر از پاريس درآورده و تا روز آخر آنجا بود و با آقای خمينی و ديگران به ايران بازگشت. بايد يادآور شوم آقای خوئينيها با احمدآقا خمينی از زمان طلبگی روابط بسيار نزديكی داشت و ميتوان حدس زد از بسياری وقايع زير پرده پاريس هنگامِ اقامتِ آقای خمينی با اطلاع و در تصميمگيريها و برنامهريزيها برای آينده مؤثر بوده است. پس از ورود آقای خمينی جناب موسوی خوئينيها كمتر در محافل و مجالس ظاهر ميشد در حقيقت او و سيد احمد خمينی دولتِ در سايه بودند تا اينكه ماجرای تسخير سفارت آمريكا پيش آمد. بهتر است ماجرا را از زبان خود او بشنويم: در آن زمان بنده به نمايندگی «امام» در صداوسيما بودم. سه نفر از برادرانِ دانشجو آقايان «ميردامادي»، «بيطرف»، و «اصغرزاده» طبق قرار قبلی به محل كار بنده در جامجم آمدند. ابتدا پس از گفتوگوی كوتاهی از اوضاع جاری كشور و از عملكرد «دولتِ وقت» و بازتاب منفی آن در جامعه، خصوصاً در ميان نيروهای انقلابی مبنی بر اينكه سمت و جهت دولت بهسوی آمريكاست برادران طرح خود را در ميان گذاشتند و در بيانِ طرح، اضافه كردند كه طبق اطلاعاتِ بهدست آمده يكی از عناصر مهم «سيا» در پوشش يك ديپلمات آمريكايی وارد ايران شده و گويا بهدنبال اهدافِ خاصی در مقابله با انقلاب وارد شده. ابتدا نظر بنده را جويا شدند كه من هم موافق بودم و تأييد كردم و سپس پرسيدند كه بهنظر شما «حضرتِ امام» با چنين اقدامی موافق خواهند بود يا نه؟ بنده در ضمن تحليل كوتاهی چنين نتيجه گرفتم كه ايشان موافق خواهند بود. در اينجا از من خواستند كه بروم قم و طرح برادران را با «حضرت امام (ره)» در ميان بگذارم و بهاطلاع ايشان برسانم و نظر ايشان را بخواهم تا درصورتيكه موافق باشند اقدام شود. بنده با طرح قضيه خدمتِ امام مخالفت كردم و دلايل خودم را برای اين مخالفت توضيح دادم كه برادران نيز قانع شدند و قرار شد كه پس از تصرف «لانه» بلافاصله بهاطلاع ايشان برسانيم و چنانچه مخالفت كردند، سريعاً محل را ترك كنيم و نيز ساعت شروع كار در همان جلسه مشخص شد. روزنامه ابرار، دوشنبه 9/8/1379، به نقل از مجله «حصور يادمان»، 13 آبان 1370 ـ خاطرات آقای موسوی خوئينيها در خاطرات خود در همين زمينه ميگويند: بنده با چند نفر از برادران از جمله آقايان «ميردامادي» و «اصغرزاده» و گويا آقای «سيفالهي» خدمتِ «حضرت امام» در قم رسيديم كه پس از گفتوگو… ]امام[ دستور فرمودند كه دانشجويان موضعگيری كنند و نكاتی را نيز متذكر شدند و در «بيانيه» دانشجويان ذكر شود… آن بيانيه تهيه شده و به صداوسيما هم ارسال گرديد ليكن «قطبزاده» قبل از پخش آن، سريعاً دولت مستعفی را مطلع ساخت و به هر ترتيبی بود، مانع از پخش آن «بيانيه» شد و تا آنجا كه به ياد دارم، بيانيه بسيار خوبی هم بود كه متأسفانه اصل آن بيانيه هم گم شد و تا آنجا كه به ياد دارم بعداً هم آن را پيدا نكردند]!!

<< Home